Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"جدول عادی"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;}

اوضاع اجتماعی افغانستان در زمان دولت یونانو باختری:

ورود اسکندر و یونانیان در افغانستان که عده ای از علما و هنرمندان یونانی در معیت آنها حرکت می کردند، تأثیر عمیق در ماده و روح مردم افغانستان نمود. این حادثه ی بزرگ، نظام اجتماعی و تمدن و فرهنگ قدیم کشور را تکان سختی داد. در نتیجه آمیزش هر دو، مدنیت و فرهنگ کشور وارد دوره ی جدیدی از ارتقا گردید. یونانیان که وارد افغانستان شدند، سپاهی بودند مجرد و بی آل و عیال پس در افغانستان که مقیم ماندند ، با مردم این کشور ازدواج کردند و آمیختند، این اختلاط آنان را تحت تأثیر فرهنگ و مذهب و عقاید افغانستان قرار داد تا جایی که از یونانیان متمایز شدند و شکل مستقل به خود گرفتند.

در اینجا اوضاع اجتماعی دوره ی یونانو باختری در سه قرن قبل از میلاد مورد نظر است:

از قرن سوم تا قرن اول قبل از میلاد، پیشه وری در افغانستان رشد می کرد، صنعت مجسمه سازی، حکاکی و مهر کنی، ترقی نمود. روی هم رفته صنایع یونانو باختری افغانستان هم در هندوستان و هم در چین و آسیای مرکزی اثر افکند. سنکیانگ و سیالکوت مراکز انتشار این صنایع در چین و هند گردید.

چون زبان و رسم الخط یونانی از قرن سوم قبل از میلاد در افغانستان قبول شده و موازی با پراکریت و رسم الخط خروشتی افغانستان یکجا به کار می رفت طبعا علوم یونانی نیز مثل میتالوجی آن در فرهنگ کشور داخل شده بود. همچنین خط پهلوی پارتی از قرن سوم قبل از میلاد در افغانستان معرفی گردیده و در کنار خطوط خروشتی و یونانی، تا قرن سوم میلادی (عهد کوشانیان بزرگ و بسط نفوذ ساسانی) مروج ماند. منشأ خط پهلوی پارتی نیز همان خط آرامی بود. اما خط یونانی که در افغانستان صحنه ی محدود تری داشت، از قرن اول میلادی شروع به انحطاط نمود و در مسکوکات افغانستان، تغییر و تنزل آن آشکار گردید. معهذا این خط تغییر یافته (یونانو کوشانی) تا قرن سوم میلادی عمر نمود. به علاوه در باختر که مرکز کشور بود زبان های متعددی حرف زده می شد، از قبیل سغدی، پهلوی، و یونانی و لهجه های متشابه داخلی که گویندگان آن سخن همدیگر را می فهمیدند. البته از زبان های قدیم افغانستان و حتی زبان اوستایی اولی، اطلاعاتی در دست نیست، مگر این معلوم است که در عهد قبل از اسلام در افغانستان السنه پراکریت، سانسکریت، سغدی، یونانی، پارتی، پهلوی، اسکائی و تخاری موجود و مستعمل بود. آخر تر از همه زبان دری است که در افغانستان قبل از اسلام وجود داشت و در قرن هفتم میلادی واضحا مروج بود.

در این دوره تجارت و دوران پول وسعت یافته، شهر ها آبادان و مسکوکات طلا، نقره و نکل رایج بود. در بازارهای باختریان، انواع پارچه باب ابریشمی و ململ، ادویه ، شیرینی باب،اشیاء فلزی، مسی، و نقرئین، جواهرات و غیره، در معرض داد و ستد قرار داشت . روابط تجارتی بین افغانستان و چین از قرن دوم قبل از میلاد برقرار گردیده بود. صادرات افغانستان به چین بیشتر ظروف، احجار کریمه و جواهرات و واردات ا ز چین ابریشم ، لاک، پوست، آهن، طلا ، نقره و نکل بود.

در غرب راه تجارتی از هرات و پارتیا به ایران می گذشت. همچنین رود جیحون که مثل رود سند مورد کشتیرانی قرار گرفته بود، به بحیره ی ارال می رفت، و کانال طبیعی، آن بحیره را با بحیره  ی خزر متصل می ساخت و از اراضی همجوار خزر، راه تجارتی تا بحر سیاه می رفت. در جانب شرق کشور، راه های تجارتی از باختر هندوکش را عبور و از کاپیسا و کابل و هده و پیشاور به دریای سند می رسید. راه دیگر هم از کاپیسا و نجرا و لغمان و سوات و پیشاور به تاکسیلا کشیده می شد.

در تمام این راه ها، کاروان های بزرگ تجاری در حرکت بود و با شکل خاموش و آرام، فرهنگ و صنایع و عقاید این کشور ها را به همدیگر مبادله می کرد. افغانستان که در مرکز این چهار راه قرار داشت، بیشتر از دیگران در این داد و ستد مدنی و تهذیبی حصه می گرفت و از همین جاست که مشخصات تاریخی او نمایان می گردد. از نظر سیاست نیز چنین است، افغانستان از شمال و غرب و شرق، مخصوصا از جبهه ی شمال نفوذ سیاسی ملل مختلف را قبول کرده است و یا در عوض در این ملل مختلف نفوذ سیاسی هم نموده است. این جریان در مورد هنر ادب، موزیک و سایر شئون اجتماعی هم صدق می کند.

چیزی که واقعیت است این است که در بین تمام این ماجراها و در طول چندین هزار سال مردم افغانستان اساسا هویت خود را حفظ کردند ، و هیچ ملت دیگری قایم مقام آنها در افغانستان نگردید. بلکه مهاجمین نیرومند را با زبان آنها و اگر فرهنگ و تمدنی داشته اند، با تمدن و فرهنگشان، در هاضمه ی قوی خویش تحلیل کرده اند. در دوره یونانو باختری، اسلحه معموله در افغانستان عبارت بود از تیر و کمان ، نیزه و شمشیر، قمه و ژوبین، زره و سپر. سپاه افغانستان پیاده و سواره بود و در میدان جنگ ارابه نظامی و فیل های جنگی هم به کار می انداختند. در اجتماعی افغانستان آن عهد ـ از قرن سوم تا اول قبل از میلاد ـ مناسبات بردگی افغانستان ، شکل بردگی یونان را و قیود طبقاتی، شدت قیود طبقاتی هندوستان را نداشت. روی هم رفته تمدن یونانی، از عهد اسکندر تا آغاز قرن اول مسیحی ـ با آمیزش با تمدن مشرق زمین ـ در دنیای شرق عمر نمود و سه صد سال جهان متمدن قدیم را زیر تأثیر قرار داد. مراکز عمده ی انتشار این تمدن در شرق قریب، کشور مصر و پرگام (در آسیای صغیر) و در شرق وسطی افغانستان بود.

حفریات باستان شناسی فرانسوی در ویرانه های شهر قدیم «آی خانم» (در ملتقای رود کوکچه و آمو) نشان داد که این شهر بزرگ (یونانو باختری) متعلق قرن چهارم قبل از میلاد و نماینده سبک عالی معماری، مخلوط از عناصر محلی و تزئینات یونانی است. این شهر دارای عمارات، صحن ها، ستون های سنگی، سالون ها، دیوار های منقش و ملون، مجسمه های سر شیر بوده، ثروتمند و با شکوه است. این آثار نماینده ی آن هنر «یونانو باختری» است که منبع عمده ی هنر «کوشانی و گریکوبودیک» محسوب می گردد. همچنین مسکوکات مکشوفه از «خزانه قندز» (قلعه زال) نمونه های مسکوکات «گریکوباختری» را به دست داد و مجسمه های مکشوفه از «هده» جلال آباد) نفوذ هنر یونانی را در افغانستان ارائه نمود.

این لینک در مورد شهر آی خانوم:

شهر آی خانم